قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4949
تاريخ الفي ( فارسى )
در آن نواحى چيتاغان به كوه پناه برده بودند و به قطع طريق اقدام مىنمودند ، صاحبقران فرمود كه شب آن كوه را در ميان گرفته به وقت صبح تمام آن خونگرفتگان را به قتل آوردند و يك كس خلاصى نيافت . و مولانا عبد الجبار خوارزمى كه از علماى مشهور آن زمان بود و سالهاى دراز در آن منزل ( مقام داشت ) « 1 » فوت شده بود . در اين سال سلطان محمود شاه ، حاكم دهلى [ كه ] به وقت آمدن صاحبقران [ به ] گجرات رفته بود و از آنجا به دهار « 2 » آمده [ بود ] ، در اين وقت به دهلى آمد و اقبال خان استقبال نموده در كوشك جهاننما « 3 » فرود آورد ، اما اسباب سلطنت بالتمام در دست اقبال خان بود و سلطان محمود خان را اختيارى نداد . بنابراين طاقت نياورده عزيمت قنوج نموده و اقبال خان نيز همراه شده كوچ بر كوچ به قنوج روان شدند . و مباركشاه حاكم جونپور در اين سال فوت شد و برادر او ، سلطان ابراهيم « 4 » حاكم آن ناحيه شده بود . و او چون از آمدن سلطان محمود و اقبال خان خبردار شد ، با لشكرى مستعد به عزم جنگ ايشان روان شد . و چون لشكرها به يكديگر نزديك شدند ، سلطان محمود كه از اقبال خان آزردهخاطر بود به بهانهء شكار سوار شده نزد سلطان ابراهيم رفت . و سلطان ابراهيم را نيز آمدن سلطان كه وارث مملكت بود ، چندان خوش نيامد و سلطان محمود از آنجا بيرون آمده به خطهء قنوج رفت و شاهزاده هرنوى را كه از طرف مباركشاه در قنوج بود از آنجا بيرون كرده قنوج را به تصرف درآورد و اقبال خان به دهلى مراجعت نموده سلطان ابراهيم به جونپور رفت و نيز سلطان محمود در قنوج غلامان و متعلقان او كه متفرق بودند ، جمع شدند و مملكت قنوج بر او قرار گرفت و او نيز به همان قانع شده از سر زيادهطلبى درگذشت . و در اين سال هشتصد و چهار [ هجرى ] ، امير تعزى بردى « 5 » ، نايب شام بهسبب آنكه سلطان به امرا نوشت كه او را بگيرند و او پيشتر خبر يافته بود ، ياغى شد و در بيستم محرم سنهء مذكور با غلامان خود از شام سوار شده نزد دمرداش « 6 » محمدى كه حاكم حلب بود و دوست او بود رفت . و دمرداش قبل از رسيدن امير تغرى بردى ، خليلنامى از امراى ذو القدر را گرفته بود و تغرى بردى ، خليل را شفاعت نموده آزاد گردانيد و مجموع بر مخالفت سلطان مصر متفق شدند و جمعى كثير از تركمانان و اعراب بر ايشان جمع شدند . و در مصر ديگرباره ميان امرا اختلاف افتاد . نوروز و جكم و سودون طاز و تمربغا و قانىباى بر مخالفت سودون حمزاوى اتفاق نمودند . و با سودون نيز جمعى اتفاق داشتند . و مجموع امرا از خدمت سلطان در غرهء
--> ( 1 ) . ق : ندارد . ( 2 ) . نسخ : دار . اصلاح از منتخب التواريخ . ( 3 ) . نسخ : كوشك همايون . اصلاح از منتخب التواريخ . ( 4 ) . ق : + كه . ( 5 ) . نسخ : امير بردى . ( 6 ) . نسخ : مرداس .